دوست عزیزی به صورت خصوصی در وبلاگ اطلاعاتي از من در مورد همسر و سه فرزند دکتر چمران در آمريکا خواسته است.
باید عرض کنم که همسر اول شهید چمران از خانواده های متمول امریکایی بوده است و هم اکنون هم در آمریکا به سر می برد و د 2 پسر و یک دختر شهید چمران نیز در آمریکا هستند. نام پسر بزرگ ایشان جمال است که چند ماهی هم در کنار پدر در لبنان بوده است. باید گفت که هیچ اطلاعات دیگری از خانواده شهید چمران وجود ندارد. حتا ادرس آنان نیز موجود نیست. و نزدیک به 20 سال هست که کوچکترین تماسی میان خانواده شهید چمران و فامیل های آنان در ایران نبوده. بدین ترتیب این مسئله از نقاط مبهم زندگی ایشان می باشد.
تنها دست نوشته ای هم که از شهید چمران درباره خانوده خود موجود است نامه بسیار عاطفی و احساسی به فرزند خود جمال در هنگام مهاجرت از امریکاست.
یا حق
صحبت کردن از فضای بد اخلاقی در جامعه ایران این روز ها دیگر نقل محافل شده و جالب تر اینکه بد اخلاق ها خود مدعی اخلاق شده اند. و از همه مهمتر کسانی که باید الگو باشند تا جامعه ایران را به سوی مطلوبیت اخلاقی و ارمان های انسانی پیش ببرد خود مقدمه اخلاق مداری و دموکراسی را رعایت نمی کنند.
امروز صحبت کردن از ایران باستان و پیامک زدن جملات قصار کورش که بسیار فزونی یافته از سوی کسانی است که دغدغه دموکراسی، آزادی و اخلاق را دارند اما هیچ گامی به سوی این آرمان ها از انها دیده نمی شود.
استاد دانشگاهی که دموکراسی و لیبرالیسم تدریس می کند، تنها یک سری مطالب را از متفکران بزرگ و قابل احترام اروپایی حفظ کرده و آن ها را بیان می کنند و به مردم ایران خورده می گیرد که با این مردم دو رو ، دو رنگ و دزد هیچ گاه دموکراسی در ایران شکل نخواهد گرفت. هنرمند ما که خود را پیشرو در اندیشه و خیال و یک سر و گردن از همه بالاتر می داند و ادعای یاد داشتن چندین زبان خارجی و مسافرت های خارجی می داند بی اخلاقی اش دیگر سر به فلک می کشد و با یاد گیری زبان و مسافرت های خارجی و خواندن رمان های خارجی تنها به کارگیری یک مشت واژگان خارجی در زبان فارسی برای نشان دادن فهم و اندیشه خود به قصاب و نانوا محل، و خوشبو کردن و شیک کردن و پاپیون بستن و سیگار گران قیمت کشیدن و ... را یاد گرفته اندکی از اخلاق و آزادی اندیشی و احترام را از فرهنگ اروپایی را یاد نگرفته است.
طنز جامعه ما که باید برایش اشک ریخت این است که پوشیدن تامی و گراد و لاگوست و خوشبو کردن خود با کنزو و جوب و دیور، دانهیل و به دست گرفتن موبایل اپل و ایرانسل نداشتن و خود را تهرانی نشان دادن و فیلم ایرانی اصلن ندیدن و – حتا اگر اسکار بگیره- اوشو خوندن و عاشق پیتزا و پاستا بودن و به هیچ وجه ابگوشت نخوردن و فقط نستله نوشیدن و چایی را بی کلاس دانستن و به راننده تاکسی و آرایشگر و رستوران گفتن این جمله که بقیه اش مال خودت و گوش کردن به مدونا، انریکو و پاوراتی و چایکوفسکی و شجریان و تئاتر و کنسرت رفتن و عکس های لب دریا و خارج خو دشون رو تو فیس بوک گذاشتن و هزار مثال دیگر امروز از نشانه های با فرهنگ بودن، با شعور بودن، دموکرات بودن، آزاد اندیش بودن شده است.
هیچ نقدی به موارد بالا ندارم زیرا همشون زیبا فریبنده و قابل ستایش هستند نقد من این است که ما بدون هیچ درک فرهنگی از انان استفاده می کنیم تا خود را به گونه ای دیگر نشان دهیم.
نمی دانم چرا ما ایرانی ها به این اخلاق دچار شده ایم. همه دو رو هستند. و هیچ کس حتا به عقاید و گفته های خود عقیده ندارد و ان ها را به کار نمی برد. آنان که هیچ درکی از دموکراسی ندارند با ظاهر سازی هایی که نمونه اش را در بالا گفتم خود را روشنفکر معرفی می کنند و نیز آنان که به راستی هنرمند و روشنفکر و متفکر هستند با عمل نکردن به حرفهایشان راه را بر گذار به دموکراسی می بندد. از گروه اول انتظاری نیست زیرا نگاهشان به گروه دوم است اما گروه دوم چرا؟
سید جواد طباطبائی از زیبا کلام بد می گه؛ داریوش اشوری زیر اب طباطبایی رو می زنه و فلان استاد بد فلان استاد رو گفته به این خاطر که دو تا کتاب بیشتر از او دارد. استاد دانشجویش را مشروط می کند چون سر کلاس یک نظر ارائه کرده که با نظر استاد همخوانی نداشته. سلحشور بازیگران زن را فاحشه می خواند و بنی اعتماد و دیگران سلحشور به باد انتقاد و توهین می گیرد. عرب نیا از فلانی بد می گوید و بهداد بدترین توهین ها و حقارت ها را نثار عرب نیا می کند. احمدی نژاد به همه مقامات قبلی بد می گوید و فعالین سیاسی اصلاح طلب ما متقابلا احمدی نژاد را احمق می گویند. این ها چه از دموکراسی و لیبرالیسم می دانند.
وجه مشترک همه این ها به همراه آن گروه اول این است که دهاتی ها و شهرستانی ها بی شعور و نفهم بی فرهنگ هستند و همین ها مانع دموکراسی اند. آنان که به احمدی نژاد و جمهوری اسلامی رای دادن و انان که نمازشان را در مسجد می خوانند و...نمی دانم چرا این قدر در این تهران لعنتی مد شده که هر کس که کاری را بر خلاف میل او انجام دهد، یا مثلا ترافیک ایجاد کند، بد رانندگی کند، بد ادرس بده، ایرانسل داشته باشد، سونی اریکسون کا 750 داشته باشد یا موارد دیگر او را دهاتی و شهرستانی خطاب می کنند. مگر نمی داند که اون دهاتی و شهرستانی با صفا و با اخلاق از تهران پر از دروغ و بی اخلاق تو گریزان است. تهرانی که تو او را ساخته ای. من خودم شهرستانی و دهاتیم و به خوبی می فهمم که این رفتار تو مانع دموکراسی است ولی تویی که این قدر ادعای فضل داری این را نمی فهمی.
ای اقای روشنفکر، نویسنده، شاعر، استاد دانشگاه، فیلسوف، هنرمند، بازیگر، کارگردان، موسیقی دان و ای کسی که با خرید یک سری از کالا ها و محصوات فرهنگی خودت را سرمایه دار فرهنگی می دانی ، تو خودت مانع گذار به دموکراسی در ایران هستی. زیرا اولین حرف دموکراسی احترام به همه انسان هاست حتا اگر مخالف تو باشد. یا حتا اگر به قوا بوردیو سرمایه فرهنگی پایینی داشته باشد.
امید دارم کسی از من دلگیر نشود
ارداتمند همه دوستداران و وفاداران فکری و عملی به دموکراسی:سید عباس حسینی داورانی
اما دکتر عباس چمران که بود؟
دکتر عباس چمران متولد 1306 در تهران است. وی برادر بزرگتر شهید دکتر مصطفا چمران است. که از نظر هوش و استعداد نه تنها از مصطفا کمتر نبود بلکه از او گاهی با نبوغ تر بود. وی دکترای برق را از آمریکا داشت. از عباس چمران به عنوان پدر برق نوین ایران یاد می کنند. وی بنیانگذار دانشکده برق دانشگاه صنعتی شریف بود. علاوه بر آن دکتر عباس چمران در دوران وزارت برادرش در وزارت دفاع مشاور او بود که در واقع وی بنیانگذاردانشکده عباسپور و کلانتری و دیگر مراکز علمی در زمینه برق و نظامی بود که مهمترین ان را می توان تاسیس سازمان صنایع دفاعی وزارت دفاع که امروز سازنده بسیاری از ابزار های نظامی و موشکی است دانست. دکتر عباس چمران نخستین کسی بود که بمب لیزری را در ایران ساخت. و نیز خمپاره انداز های 60 دانست. دکتر عباس چمران در 8 ماه پس از شهادت برادرش یعنی اسفند 1361 به علت نامعلومی در ماشین شخصی خود در میدان آزادی فوت می کند.دکتر مرتضا چمران نیز برادر بزرگتر شهید مصطفا بود. که وی نیز دکترای الکترونیک پزشکی از آمریکا داشت. و مبدع چند دستگاه کاربردی در این زمینه بود.وی نیز در سال 1362 در آمریکا فوت می کند.
از یک خانواده 3 پسر که هرکدام از انسان های تاثیر گذار بوده اند. باید افرین گفت بر پدر و مادر این شهید.
اگر زمانی وقت شد از پدر و مادر و دیگر برادران شهید چمران خواهم گفت.
«خواربار در این کشور بقدری ارزان است و تهیه منزل آنقدر سهل میباشد که هیچکس از این لحاظ دچار زحمتی که منجر به ناامیدی گردد نمیباشد – از کتاب سه سال در آسیا، تالیف کنت دوگوبینو، ص 59، ترجمه فارسی»
حقیقتا زنده باد استبداد، برای اینکه این مشروطه غریب و عجیب ما، این مشروطه خودرو و دیمی ما، این مشروطه در هم جوش ما که به هیچ یک از مشروطههای عالم شبیه نیست کمکم جان ما را به لب رسانیده است.
این مشروطه هشلهف ما که زیر سایه بلندپایه خود دزدها و آدمکشها و غارتگرها را پناه داده و پشت سنگر قوانین و نظامات و مقررات آنها را از هر تعرض و بازخواستی مصون داشته است رفتهرفته جام صبر ما را لبریز نموده است! لختمان میکنند تا میگوییم چرا؟! میگویند مملکت مشروطه است، مملکت قانون دارد، مملکت عدلیه دارد، نظامات دارد، مقررات دارد، مجلس دارد، کوفت و زهر مار دارد، بروید از مجاری قانونی اقدام نمایید!
بر فرقمان کوفته مالمان را میربایند و جانمان را میگیرند، تا تعرض میکنیم، میگویند مملکت مشروطه است، قانون دارد، عدلیه دارد، نظمیه دارد، نظامات و مقررات دارد، بروید به محاکم صالحه و ادارات مربوطه رجوع نمایید!
خوشمزهتر از همه اینکه، این مشروطه، این قوانین این مقررات و نظامات همگی یک طرفه و یک جانبه بوده و وقتی نوبت مشروطه ما میرسد و ما میخواهیم از مشروطه استفاده کنیم، آن وقت دیگر کشکچی و پشمچی است! به طوری تخم مشروطه و نهال قانون میخشکد که تو گویی که رستم ز مادر نزاد!
من حقیقتا به سهم خود از این مشروطه خسته شدهام، من واقعا در قسمت خود از این مشروطه به تنگ آمدهام. آخر مسلمانان شما را به خدا این چه مشروطه است که در سایه آن محمد درگاهی (چاقو) جان محمد شمر، بعد از آن همه آدمکشی، گلشائیان، امیر خسروی، نیکپور، خدایارخان، کریم آقاخان و صدها امثالشان پس از آن همه سوءاستفاده راست راست در خیابانها میچرخند، و به ریش مردم میخندند، و هر کس بخواهد چپ به نعل کفششان نگاه کند مشروطه و قانون عدلیه و مقررات به رخشان کشیده به محاکم صالحه! حوالهشان میدهند! در صورتی که اگر یک روزنامهنویس، اسم شریف این آقایان را بیوضو بنویسد، آن وقت دیگر مشروطه و قانون و مقررات همه مالیده شده، مستبدانه روزنامهاش را توقیف و درب دکانش را تخته میکنند؟!
آخر این چه مشروطه است؟!
آخر این چه حکومت دموکراسی است؟
خوب آقایان، اگر مملکت برای آنها مشروطه مجلس به دولت اجازه میدهد خال قزی سکینه رختشوی، عمه قزی ربابه دلاک، و بیبی لیلای بندانداز استکان دانه هفت شاهی که شرکت مرکزی از پول آنها خریده و به نیکپور به همان قیمت نسیه فروخته دانه چهار ریال خریداری نمایند تا جناب جلالتمآب ایشان بتوانند چهارصد هزار ریال مهر گوهری نیکتای آقای معتصمالسلطنه فرخ نمایند.
آخر این چه مجلس است؟! این چه مشروطهای است؟! این چه دولتی است؟!
آخر اینها دیگر از جان ما چه میخواهند؟! آخر کنههایی که شکمشان از خون مردم ورم کرده است چرا دست از سر این لش مرده بر نمیدارند، آخر شما را به خدا در کجای دنیا دیده شده که دولتی هم شکست خورده و اشغال شده باشد و به فاتحین یا متفقین خود غرامت جنگ بدهد و در عین حال صدی چهل هم بودجه وزارت جنگش را اضافه نماید.
آخر شما را به خدا در کجای دنیا برای معادنی که نیست این همه دنگ و فنگ تراشیده و برای خوارباری که وجود ندارد وزارتخانه جدید تاسیس کردهاند!
آخر شما را به خدا بس است! بس است! هر چه کردهاید بس است! دیگر ما را راحت بگذارید! ما دولت لازم نداریم، سرپرست نمیخواهیم، ما به فداییان وطن که سرحدات ما را حفظ کنند احتیاج نداریم! بگذارید به بدبختی و گرسنگی خودمان بمیریم و با این مشروطهای که شما به پا کردهاید حسرت دوره استبداد را به گور ببریم!
شما خیال میکنید که اگر ما اصلا مجلس و دولت نداشته باشیم روزگارمان بدتر از این خواهد بود؟! بیشتر از این گرسنگی خواهیم خورد؟! کثیفتر از این زندگی خواهیم کرد؟! زیادتر از این ظلم خواهیم کشید؟! بالاتر از این غرامت جنگ خواهیم داد و پستتر از این خواهیم بود؟!
شما را به خدا دست از سر ما بردارید شما که هر کدام چندین ده و صد هزار تومان پول و ثروت دارید، بروید به کار خودتان برسید و ملت بدبخت ایران را ندیده بگیرید! و خیال نکنید که اگر قدرت از دست شما خارج شود، حساب و بازخواستی به میان خواهد آمد و گذشته مشکوک و ثروت مخدوش شما ایجاد خطری برایتان خواهد کرد! خیر مطمئن باشید، ملت نجیب ایران واقعا نجیب است، ملت نجیب ایران به قدری نجیب است که اگر پای دکان نانوایی از گرسنگی بمیرد دست به طرف منبری که پر از نان است دراز نخواهد کرد.
(حال به روزگار امروز بنگریم و با گذشته مقایسه کنیم. قضاوت با خودتان)
منبع: تاریخ ایرانی به نقل از روزنامه مرد امروز سال 1321 به قلم محمد مسعود

