تبليغاتX
زخم انزوا
زخم انزوا
ای سکوت ای مادر فریاد ها
۱.زهرا رهنورد  درجه پروفسوری خود را در دولت نهم گرفته است

۲.تصاویر افتتاحیه دروغ راه آهن شیراز را در این سایت ببینید(http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=50968)

۳.نقض سوگند احمدی نژاد. بنا به اصل ۱۲۱ قانون اساسی رییس جمهور باید حافظ ابروی مردم باشد

۴.دری نجف آبادی دادستان کل کشور:اعلام جرم قبل از رسیدگی در دادگاه خود جرم است

۵.خلیج عربی کاملن زیرکانه از سوی عربها طراحی شده بود تا هم خلیج عرب را اشاعه دهند و هم بتوانند در جواب بگویند که عربی به دول بر می گردد.خلیج اسم دارد چرا در دول الخلیج العربیه خلیج تهع اومده. رییس جمهور بایستی این قدر زیرک باشد که این را بفهمد

۶.آقای خامنه در ۴ سال پیش بعد از انتخابات:

تعدادى از نامزدهاى انتخابات رياست جمهورى مورد تخريب قرار گرفتند؛ تخريبهاى غير منصفانه و ناجوانمردانه ؛ حتّى شخصيت موجهى مثل آقاى هاشمى رفسنجانى كه شخصيت محترم و باسابقه‌اى است، از دم اين تخريبها در امان نماند.اين، حادثه‏ى بدى بود.(منبع عصر ایران)
۷.فرصت24 ساعته رهنورد به احمدی‌نژاد برای عذر خواهی وگرنه شکایت
۸.بانک مرکزی ۱۶ خرداد اعلام کرد که نرخ تورم ۲۳ درصد است (تگاه کنید به سایت بانک مرکزی)
ارسال در تاريخ یکشنبه 1388/03/17 توسط سبحان
اقای احمدی نژاد رییس جمهور مردمی جمهوری اسلامی ایران عصر روز جمعه اول خرداد ماه در جمع دانشجویان در سالن هفت تیر تهران بعد از تعریف و تمجید از دولت خود و تخریب دولت قبلی(قابل توجه ان دسته از افراد که می گویند اصلاح طلبان بی اخلاقند و تنها بلدند دیگران رو تخریب کنند)به ثبات اقتصادی ایران در برابر غرب اشاره کرد و گفت:

««آیا امروز اقتصاد ایران متزلزل شده است یا اقتصاد استکبار؟ امروز جبهه سرمایه‌داری و استکبار در نگرانی و التهاب سنگین اقتصادی قرار دارد و هیچ امیدی به آینده نیست ولی در ایران ثبات نسبی وجود دارد و حرکت رو به جلو و رو به رشد است...»

توضیحی کوچک در این سخن شاید به جا باشد.

دوران اقتصاد جهانی از دیر باز به خصوص پس از جنگ جهانی اول شاهد فراز و فرود های زیادی بوده است که این دلایلی دارد که با علم اقتصاد قابل توجیه می باشد.

اری درست است امروز غرب به بحرانی روبرو شده است که تاریخ مثل انرا ندیده است.بحرانی که بسیار بزرگتر از بحران ۱۹۳۲/۱۹۲۹ بوده است بحرانی که بسیاری این را تزلزل سرمایه داری می پندارند.پس التهاب سنگین اقتصادی غرب در سخنان اقای احمدی نژاد کاملن صحیح می باشد اما هیچ امیدی به آینده نیست  را باید با کمی تردید نگرسیت.

الوین تافلر در دهه هفتاد کتابی را با عنوان جابه جایی قدرت چاپ می کند که به نوعی در ان این بحران پیش بینی شده بود.بحران امروز غرب ناشی از بد عمل کردن و بی ثباتی و بسیاری دلایل دیگر که مسئولین ما و حتا برخی خارجی ها به آن اشاره می کنند نیست بلکه ناشی از یک تحول عمیق دیگر در جهان در حوزه اقتصاد است.همانطور که گزار/گذار از فئودالیسم به سرمایه داری همراه با تحولاتی عمیق و بحران هایی چند بود این گذار نیز همراه با بحران ها و بی ثباتی هاییست.این جاست که تیز بینی مارکس در طرح ریزی دیالکتیک خود به چشم می خورد.

امروز۷۴ درصد تولید داخلی امریکا در بخش خدمات است ۲۲ در صد در بخش صنعت و ۴درصد در بخش کشاورزی.(پاتریک اونیل/مبانی سیاست تطبیقی/نشر قومس)

همین ترتیب را هم تا حدودی در کشورهای ابر قدرت صنعتی می بینیم حتا چین و هند هم این مهم را دریافتند.

 اندیشمندان جهانی دیگر از جهان صنعتی یاد نمی کنند بلکه این دوران را دوران پسا صنعتی می دانند.یعنی بحران های اقتصادی و مالی امروز غرب ناشی از دوران گذار به عصر فرا صنعتی است.

پس می توان به اقای احمدی نژاد گفت که امیدی به آینده اقتصادی غرب هست.

امروز دیگر عصر دنیای صنعتی رو به افول هست اما ما هنوز نتوانستیم خودمان را در دنیا صنعتی جلوه دهیم هنوز عصر کشاورزی در اقتصاد ایران پررنگ است.باشد که انشاالله درست شود.

اما ثبات نسبی در ایران هم مورد تردید است.اقای احمدی نژاد واقعن نمی فهمم.من جوون بی خبر از همه جا می دانم که چقدر کارخانه و کارگاه صنعتی فقط در شهر و استان خودم به تعطیلی کشیده شده(بقیه کشور را فاکتور می گیریم)اما شما که رییس جمهور ما هستید این را نمی دانید؟!!!

گفتن این نکته ضروری است که عدم یا نفوذ کم بحران اقتصادی امریکا ناشی از ضعف اقتصادی ما در جهان بود نه قدرت اقتصادی ما.

متاسفانه مسئولین ما اگاهانه یا نا آگاهانه این ها را به مردم می گویند و بسیاری از مردم که به علم اقتصاد و سیاست و روابط بین الملل و تحولات جاری جهان اگاهی ندارند این را باور می کنند...اگر این پوپولیسم نسیت پس چیست؟

برای ما فرق نمی کند که موسوی بیاید احمدی نژاد بیاید رضایی بیاید یا کروبی و یا هر کس دیگر برای ما این مهم است که رییس جمهور بعدی ما این ها را بفهمد تحولات جهان را بفهمد نظریات و مدل ها را بفهم علم اقتصاد و سیاست و روابط بین الملل را بفهمد.

انقلاب ایران با عصر اصلاحات چین همزمان اتفاق افتاد و هردو هم چیزی نداشتیم اما امروز قدرت چین را ببینید و قدرت مارا.......

ارسال در تاريخ شنبه 1388/03/02 توسط سبحان
جمعه شب (۴/۲/۸۸) بعد از سالها هوس حرم زد به سرم قصد حرم رفتن هم نداشتم اما ناخودآگاه از اونجا سر در اوردم. شلوغ بود هفتاد دو ملت نمایان بود. زیاد حال نکردم فقط چند دقیقه ای تو صحن مسجد گوهر شاد روبروی گنبد نشستم و چند تا آه کشیدم و مثل همیشه مردم و تماشا کردم. بعد از نیم ساعت از حرم اومدم بیرون و پیاده به مقصد میدون برق راه افتادم نرسیده به میدون پسر بچه ای با پیراهن قرمز که واکسی بود نظرم رو جلب کرد که می گه آقا تو رو خدا...  جلو رفتم دیدم مردی با اندام درشت و کلاه کاسکتی بر سر کولی اون پسر بچه رو به زور به جرم سد معبر گرفت و مثل آدمهایی که ظالم و قلدری را ادب می کنند  موتورش را روشن کرد و رفت. دست و پایم شل شد اعصابم به هم خورد و تا می تونستم به این مامور وظیفه شناس فحش دادم.....آخه نامرد ظالم این بچه جایی را نگرفته بود و راهی را سد نکرده بود تنها گوشه پیاده رو ایستاده بود و کولی واکسی اش بر دوشش بود و ... اون سر جای خودش ایستاده بود ...او برای سیر کردن شکمش مجبور بود این کار را بکند....تا آنجا من می دانم سد معبر یعنی که در مکانی بساطی پهن شود و راه عبور و مرور مردم را مختل کند اما این پسر تنها سر جای خودش و در سهم خودش از پیاده رو ایستاده بود....وقتی کولی را گرفت اون پسر بچه دستان لاغرش را در جیبش کرد و سرش را پایین انداخت و قدم در همان سهم خودش از خیابان گذاشت و رفت ....صدایش کردم ......اسمش حسن بود....هفت سالش بود....پدرش معلول بود ......صبحها مدرسه می رفت و عصر ها واکس می زد.....

آخه چرا این همه ظلم می کنید به جای اینکه رفاه را تا آنجا افزایش دهید که چیزی به عنوان بچه کار نباشد نه تنها شکمش را سیر نمی کنید حتا نمی گذارید که خودش هم شکمش را سیر کند...

این بار چند بود که با چنین صحنه ای روبرو می شدم یک بار هم ساعت ۲ نیمه شب همین ماموران وظیفه شناس انقدردر پی گاری پیرمرد افتادند که گاری افتاد و میوه ها بر زمین ریختند و ماموران وظیفه شناس گاری را بردند....اخه نامردها ساعت ۲ نیمه شب غیر از سپور و ۴ تا آدم بدخت مثل همین پیرمرد گاری چی کی توی خیابون است که به اسم رفع سد معبر جلوی سیر کردن شکمش را می گیرد... اف بر شما نامردها و ظالمها....مشخص است وقتی زورتان به باندهای کلان اقتصادی نمی رسد زورتان به این بیچاره ها می رسد.....

بدانید که مملکت با کفر باقی می ماند اما با زور باقی نمی ماند....

ارسال در تاريخ یکشنبه 1388/02/06 توسط سبحان

در یک روز بارانی که از آسمان برف زرد می بارید فرشته ای محاورات خود را به این کره خاکی ارزانی داشت تا بدان راه دولت و ملت و مملکت را چنان به بغل کج کند که مادر خانم علیه جناب آمریکا کف بر شود. گویا کیاکسار پادشاه ماد دوباره سر از تخم در اورده تا گودزیلا صفت به پاچه به اصطلاح خودکامگان بچسبد.

   چه می دانم شاید ابر ها در ان روز بارانی غذای سلف را خورده بودند که برف زرد آزادی بر سر مردم پاش می دادند. سوپر من داستان ما تصمیم داشت در دنیا ی پلی استیشن فلک را سخت بشکافد و طرحی نو در اندازد از این رو خویش را یک مبارز آزادی همچون چه گورا و ماندلا تصور می کرد و آنگاه که همچون دن کیشوت در تخیل خود با دیکتاتوری روبرو می شد اسب لاف را در اطراف میدان گزاف به طواف وا می داشت و رجز می خواند:

چو مردم نماند آزمودیم دیو      چنین جنگ و پیکار و چندین غریو

دِ دیگر که این دیو نا سازگار    به تن سهمناک است و چیره سوار

( فردوسی تو لالا کن      ما نسکافه زدیم بیداریم )

 

سه روز پیش بود. سه روز نه درست دو روز و بیست و چهار ساعت پیش بود که fridom fighter قصه ی ما جفنگیات معتبری را از انبان خود صادر نمود تا به اثبات برساند که مغز خر نخورده و تاکید اکید و موکد نماید که اگر چه برهان دهنه توپ محکمترین برهان است اما برهان حماقت از ان هم محکمترین تر است.

 یکی نبود بگوید آخر fridom fighter  جان اوضاع دنیا به این نون و ماستی نیست برو کشکت را بساب. هنوز برای چپه کردن حکومت زود است.

      ما به مبارزان آزادی و سایر منتقدان و نویسندگان بدون هیچ سو گیری یاد آور می شویم که از این پس برای نوشته های خود هیچ سندی ارایه ندهند زیرا شنونده عاقل است و مثل بزغاله باور می کند.

      ما از خواندن برخی مقالات و نوشته های نوابغ دانشجویی به این نتیجه می رسیم که گذشتگان ما بی جهت دود چراغ خورده اند بلکه باید مثل بچه ادم اطلاعات نداشته را مبنای دکترین خود قرار داد و ادعای نقد علمی داشت تا آدمیان و عالمیان بدانند از زمان جمشید و فریدون نه چنین نقادانی وجود داشته و نه چنین خود کامگان جباری. البته ما چنین نقدهای صادقانه را برای آن می کنیم که می دانیم که می دانیم رفقای ما قربة الی الله کار می کنند ولی ما امیدواریم سلامت باشند و برخلاف میلشان زیر سایه شهرت به درجات عالیه برسند.

ارسال در تاريخ چهارشنبه 1387/12/14 توسط سبحان
شش سال از اخرین نگاه گذشت به شش ماهه های دیروز بگوییم دیگر به در نگاه نکنید بگوییم ۳۰بهمن تقویمتان را سیاه نقاشی کنید بگوییم به حرف خانم معلمتان گوش نکنید بابا بخش ندارد به نرگس ها قبل از رفتن به مدرسه مامان آب داد را بگوییم ... شش سال از آخرین نگاه نرگس گذشت...

چه شد آقای خامنه ای چه شد آقای خاتمی چه شد اقای صفوی چه شد اقای رئوفی چه شد مردم ایران نرگس فردا جواب می خواهد..

اقای خامنه ای مگر شما نگفتید که من دستور می دهم تا هر چه زودتر علت را ریشه یابی کنند

چه شد شش سال گذشت...

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه 1387/11/30 توسط سبحان

قالب وبلاگ